محمد تقي جعفري

370

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آيا سرود عزا را جامهء سپيد بپوشانيم و از قهرمانان واترلو بخواهيم كه ماجراى زندگانى پر شور و شر خويش را با ما در ميان گذارند و حكايت كنند كه چه اندازه از گوسپندان گلهء بشرى را با بىاعتنايى به دست قصاب مرگ سپردند « ؟ تيوفيل گوتيه ( فرانسه 1811 - 1872 ) كاروان بشرى در صحراى پهناور جهان همچنان در جادهء دراز ساليان عمر كه راه باز گشتن ندارد ، راه مىپيمايد و برهنه پا و گداخته در گرماى سوزان روز عرق از جبين فرو مىريزد ، شير از دور مىغرد و طوفان نعره مىكشد . در افق گريزان برج و مناره‌اى به چشم نمىرسد ، تنها سايه‌اى كه به روى زمين مىافتد ، سايهء لاش خوران است كه آسمان را در جستجوى طعمهء خود درنوردند . كاروان همچنان پيش مىرود ، ناگهان لكهء سبزى نمودار مىشود كه همه آن را با انگشت بهم نشان مىدهند ، جنگل سروى است كه ميان آن جا به جا سنگهاى سپيد به زمين افتاده است . خداوند نيز براى استراحت ما در صحراى بىكران زمان واحدهايى پديد آورده است كه گورستان نام دارد ، اى كاروانيان ، چرا در انتظاريد ؟ سر بر زمين نهيد و بر خواب رويد . ) ( 2 )

--> ( 2 ) همان مأخذ ، ص 148 . گوتيه ، آخرين سر منزل زندگى كه فرودگاه مرگ است به واحد سر سبز و خرّمى تشبيه مىكند كه در صحراى پهناور زندگى آمادهء براى آدميان است . .